تبليغاتX
بسم الله الرحمن الرحیم
عشق یعنی...............

<< به نگين خراسان >>

( به مناسبت ايام ميلاد پر برکتش )

. زايری بارانی ام؛ اقا به دادم می رسی؟

. بی پناهم؛ خسته ام؛ تنها؛ به دادم می رسی؟

. گر چه اهو نيستم؛ اما پر از دلتنگی ام

. ضامن چشمان اهو ها؛ به دادم می رسی؟

. از کبوترها که می پرسم؛ نشانم ميدهند

. گنبد و گلدسته هايت را؛ به دادم می رسی؟

. ماهی افتاده بر خاکم؛ لبالب تشنگی

. پهنه ابی ترين دريا؛ به دادم می رسی؟

. ماه نورانی شبهای سياه عمر من

. ماه من؛ ای ماه من؛ ايا به دادم می رسی؟

. من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام

. هشتمين دردانه زهرا؛ به دادم می رسی؟

. باز هم مشهد؛ مسافرها؛ هياهوی حرم

. يک نفر فرياد زد:

. اقا ؛ به دادم می رسی؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 12:20  توسط حمید  | 

ميهمان دوستى امام(ع)

راوى: يكى از نزديكان امام رضا(ع)

مرد گفت: «سفر سختى بود. يك ماه طول كشيد».

امام رضا (ع) فرمودند: «خوش آمدى!»

ـ « ببخشيد كه دير وقت رسيدم. بى‏پناه بودن مرا مجبور كرد كه در اين وقت شب، مزاحم شما شوم».

امام لبخند زدند و فرمودند: «با ما تعارف نكن! ما خانواده‏اى ميهمان دوست هسيتم».

در اين هنگام روغن چراغ گرد سوز فرو نشست و شعله‏اش آرام آرام كم نور شد. ميهمان دست برد تا روغن در چراغ بريزد، اما امام دست او را آرام برگرداند و خود، مخزن چراغ را پر كرد. مرد گفت: «شرمنده‏ام! كاش اين قدر شما را به زحمت نمى‏انداختم».

امام در حالى كه با تكه پارچه‏اى، روغن را از دستش پاك مى‏كرد، فرمودند: ما خانواده‏اى نيستيم كه ميهمان را به زحمت بيندازيم».

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 9:0  توسط حمید  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 15:47  توسط حمید  |